ساعت سر وقت زنگ میزد
بی وقفه و دنگ و دنگ میزد
از کوچه دو دست مهربانی
آرام به شیشه سنگ میزد
باد سمج بهاری انگار
بر صورت شهر چنگ میزد
امروز خیال دیگری داشت
بختی که همیشه لنگ میزد
با شیشه و سنگ و ساعت و باد
یک سمفونی قشنگ میزد
از خواب بلند می شود یا ...
ساعت سر وقت زنگ میزد
صحرا
با این دل من نمی توان ساخت برو
تاوان نگاه سینه پرداخت برو
هی زیر لبت نگو کجا بی تو روم
آنجا که فقط عرب نی انداخت برو
این رباعی و نوشتم چون احساس کردم مقدمه ی خوبی هست واسه غزلی که می خوام بنویسم.
دیده ی بیدار نداری برو
دغدغه ی یار نداری برو
عاشق دلهای ترک خورده ام
قلب ترک دار نداری برو
آه ببخشید اگر سینه ای
محرم اسرار نداری برو
گفت دلت پیش دل دیگری است
جرات انکار نداری برو
این همه آزردی و زخمم زدی
راست بگو عار نداری؟ برو
با تو ندارم سخنی بی وفا
با من اگر کار نداری برو ! ! !
صحرا
وقتی گذر کردی از اینجا اتفاقی
دیوانه ات شد عاشقت شد گریه ها کرد
هر کس که چشمش کرد با چشمت تلاقی
رفتی گذر کردی ندیدی خاطراتت
می ماند روی دستهای کوچه باقی
رفتی شکستی حرمت آیینه ها را
رفتی نشاندی روی برگ لاله داغی
ما سر به زیر و ساکت و خاموش بودیم
جای قدم های تو ما را کرد یاغی
* * * * * * *
ای قاصدک ها قاصدک ها با شمایم
آیا از این دیوانه میگیرد سراغی؟!!!
صحرا
با اینکه میدیدی شکستم. . . بی تفاوت-
رفتی به آسانی ز دستم. . . بی تفاوت-
رفتی نمیدیدی جدا از دست هایت
چون بید می لرزید دستم. . . بی تفاوت-
رفتی نفهمیدی برای خاطر تو
با بغض راه گریه بستم. . . بی تفاوت-
رفتی و من چشم انتظارت تا همیشه
در جاده ای تنها نشستم. . . بی تفاوت-
رفتس شنیدی حرفهایم را شنیدی؟
تا خاطراتت هست هستم. . . بی تفاوت-
گفتی خداحافظ و من چیزی نگفتم
گفتی خداحافظ شکستم. . . بی تفاوت-
صحرا
بعد از مدت ها امروز فرصت کردم که آپ کنم
از دوستانی که در این مدت نتونستم بهشون سر بزنم هم معذرت می خوام
معشوقه ی زشت پشت پا خورده تویی
تکرار نمی کنم همین باور کن
آنکس که درون سینه ام مرده تویی
صحرا